۱۳۹۹ اسفند ۱۹, سه‌شنبه

ایا مقام کربلا بالاتر وبهتر از کعبه است ؟


روایات زیادی در کتب اهل تشیع که در سایت های انترنیتي نیز نشر شده وجود دارد  بر اینکه زمین کربلا بهتر وبرتر از کعبه است  ، به اساس همین روایات شیعیه بان به زیات کربلا میروند وعقیده دارند که یک زیارت کربلا برابر صدها وهزاران حج کعبه است ..این رویات که شیعه یان در سایت های شان روایت کرده متن بعضې  انها را درینجا کاپی میکنم  :


امام سجاد(ع) فرمود: «خداوند متعال بیست و چهار هزار سال قبل از این‌که زمین کعبه را خلق کند و آن‌را حرم قرار دهد، زمین کربلا را آفرید و آن‌را حرم امن و مبارک گردانید، و هرگاه خداوند بخواهد کره زمین را لرزانده و حرکتش دهد [شاید کنایه از قیامت باشد] زمین کربلا را همراه تربتش در حالى‌که نورانى و شفّاف هست بالا برده و آن‌را در برترین باغ‌هاى بهشت قرار داده و بهترین جای سکونت قرار می‌دهد و در آن‌جا کسی غیر از انبیای مرسل یا پیامبران اولو العزم سکونت نکنند. این زمین در میان باغ‌هاى بهشت می‌درخشد همان‌گونه که ستاره درخشنده بین ستارگان نورافشانى می‌نماید، نور این زمین چشم‌هاى اهل بهشت را تار می‌کند و با صدایى بلند می‌گوید: من زمین مقدّس و طیّب و پاکیزه و مبارکى هستم که سید الشهداء و سرور جوانان اهل بهشت را در خود دارم».[1]
امام صادق(ع) فرمود: «زمین کعبه در مقام فخر بر مکان‌های دیگر گفت: کدام زمین مانند من است، در حالی‌که خداوند خانه‌اش را بر پشت من بنا کرده و مردم از هر راه دورى متوجه من می‌شوند، و حرم خدا و سرزمین امن قرار داده شده‌ام؟!! خداوند متعال به سویش وحى کرد و فرمود: بس کن و آرام بگیر! به عزّت و جلال خودم قسم آنچه را که تو براى خود فضیلت می‌دانى در قیاس با فضیلتى که به زمین کربلا بخشیده‌ام، همچون قطره‌اى است نسبت به آب دریا که سوزنى را در آن فرو برند و آن قطره را با خود بردارد، و اساساً اگر خاک کربلا نبود این فضیلت براى تو نبود و نیز اگر نبود آنچه که این خاک آن‌را در بردارد تو را نمی‌آفریدم و خانه‌ای را که تو به آن افتخار می‌کنى خلق نمی‌کردم. بنابراین، آرام بگیر و ساکت باش و متواضع و خوار و نرم باش و نسبت به زمین کربلا، غرور و خودبزرگ‌بینی و سرکشی از خود نشان مده و اگر چنین کنی تو را فرو برده و در آتش جهنّم قرارت می‌دهم».[2]
تمام موارد فوق کاملاً توجیه پذیر است، زیرا اگر نبود شهادت امام حسین(ع) در کربلا، امروز نه از طواف خبری بود، نه از کعبه و نه از اسلام!؟؟


 چنان که امام باقر (عليه السلام) در روایتی فرمودند:

«كسى كه از روى شوق و ذوق به زيارت امام حسین (علیه السلام) برود، خداوند متعال هزار حجّ و هزار عمره قبول شده برايش مى‏نويسد و اجر و ثواب هزار شهيد از شهداء بدر و اجر هزار روزه‏ دار و ثواب هزار صدقه قبول شده برايش منظور مى‏شود ...»[3]

راوی می‌گوید: امام صادق علیه السلام به من فرمودند: تاکنون چند مرتبه حج را بجا آوردی؟ عرض کردم: نوزده مرتبه. فرمودند: اگر حجت را بر بیست برسانی (در ثواب) مثل کسی هستی که یک بار قبر امام حسین علیه السلام را زیارت کرده است.(۴)

در روایات متعددی نقل شده است که زیارت امام حسین علیه السلام معادل حج و عمره می‌باشد، همچنین روایات مختلفی وجود دارد که زیارت امام حسین (علیه السلام) معادل یک حج، دو حج، بیست حج، سی، هفتاد، هشتاد، صد و هزار حج است و البته بدیهی است این ثواب‌های مختلف به حسب مراتب معرفت و رعایت آداب و شرایط  زیارت می‌باشد.


[1]. ابن قولویه، جعفر بن محمد، کامل الزیارات، محقق و مصحح: امینی، عبد الحسین، ص 268، دار المرتضویة، نجف اشرف، چاپ اول، 1356ش.  

[2]. همان، ص 267.

[3]  - الحر العاملي، محمد بن الحسن (متوفاي1104هـ)، تفصيل وسائل الشيعة إلي تحصيل مسائل الشريعة، ج 14، ص 453، تحقيق و نشر: مؤسسة آل البيت عليهم السلام لإحياء التراث، الطبعة الثانية، 1414هـ.

۴- ثواب الاعمال، ص ۹۲، کامل الزیارات، باب ۶۶٫

 قبل از اینکه به صحت وسقم این روایات بپردازم  میخواهم نظر یکې از علماء شیعه   (مهدی سائلي) در باره  این دو روایت اولی  درسایت (https://www.mehrnews.com/news/  ) زیرعنوان ( نقد بر مقایسه مکه با کربلا)  نشر شده  به شما کاپي کنم او چنین مینویسد:

۱. دو روایت اولی  از جهت سندی ضعیف هستند. اتحاد یکی دو روای ناشناخته در سند همه این روایات نیز نشان می‌دهد که همه آنها با رویکرد خاصی نقل شده اند. در یکی از این روایات بیان شده که آمده است که زمین مکه نزد خداوند فخرفروشی می‌کرد که: «کدام زمین مثل من است، و حال آنکه خداوند خانه‌اش را بر پشت من بنا کرده و مردم از هر راه دوری متوجه من می‌شوند، و حرم خدا و مأمن قرار داده شده ام؟»

خداوند نیز به زمین مکه تشری می‌زند و می‌گوید: «بس کن و آرام بگیر...الی آخر روایت  . در این متن داستانی و عوامانه صحبت کردن زمین مکه را هم که بپذیریم، فخرفروشی آن را چگونه قبول کنیم؟! مگر زمین انسان است که فخر فروشی کند؟! اصلاً انداختن زمین مکه در آتش جهنم و عذاب آن را چگونه می‌توان تصور کرد؟!

همچنان  در مابقی این روایات آمده است: «خداوند تبارک و تعالی بیست و چهار هزار سال پیش از خلقت کعبه زمین کربلاء را آفرید و آن را مقدس و مبارک قرار داد» این روایات در تعارض با قرآن و سایر روایات ائمه (ع) هستند. زیرا در روایات آمده است که اول نقطه‌ای از زمین که سر بر آورد محل کعبه بود و از آن تعبیر به دحوالارض می‌شود، و قبل از زمین کعبه اصلاً زمینی وجود نداشته است. در روایات تصریح شده که اولین زمینی که خلق شده زمین کعبه بوده است.(رک: کافی، چاپ دار الحدیث، ج ‏۸، ص ۱۷ و من لا یحضره الفقیه، ج ‏۲، ص ۲۴۱)

قرآن کریم نیز می‌فرماید: «إِنَّ أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذی بِبَکَّةَ مُبارَکاً وَ هُدیً لِلْعالَمینَ؛ نخستین خانه‌ای که برای مردم قرار داده شد، همان است که در سرزمین مکّه است، که پر برکت، و مایه هدایت جهانیان است.» (آل‌عمران/۹۶) از این رو مردی از امیرالمؤمنین (ع) سؤال کرد: چرا مکه را ام‌القری (مادر شهرها) می‏‌نامند؟ فرمود: «لأنَّ الأَرْضَ دُحِیَتْ مِنْ تَحْتِهَا»؛ چون زمین از زیر آن گسترش یافت.(علل الشرائع، ج ‏۲، ص ۵۹۳)

۲-. اما اصلی‌ترین اشکال به روایات برتری کربلا نسبت به کعبه، تعارض آنها با روایاتی است که می‌گویند: برترین و محبوب‌ترین نقطه زمین نزد خداوند، خانه خدا، مسجد الحرام و مکه هستند. این روایات از ائمه اطهار (ع) بیان شده‌اند و صراحت در این مطلب دارند. در روایتی از امام صادق (ع) نقل شده است: «‏ أَحَبُّ الْأَرْضِ إِلَی اللَّهِ تَعَالَی مَکَّةُ وَ مَا تُرْبَةٌ أَحَبُّ إِلَی اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ تُرْبَتِهَا وَ لَا حَجَرٌ أَحَبُّ إِلَی اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ حَجَرِهَا وَ لَا شَجَرٌ أَحَبُّ إِلَی اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ شَجَرِهَا وَ لَا جِبَالٌ أَحَبُّ إِلَی اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ جِبَالِهَا وَ لَا مَاءٌ أَحَبُّ إِلَی اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ مَائِهَا؛ دوست داشتنی‌ترین زمین نزد خداوند، سرزمین مکه است. نزد خدا نه خاکی از خاک آن محبوب‌تر است، نه سنگی از سنگ آن، نه درختی از درخت آن، نه کوهی از کوه‌های آن و نه آبی از آب آن.» (من لا یحضره الفقیه، ج ‏۲، ص ۲۴۳)

در روایت دیگری از امام باقر (ع) آمده است: «مَا خَلَقَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی بُقْعَةً فِی الْأَرْضِ أَحَبَّ إِلَیْهِ مِنْهَا وَ أَوْمَأَ بِیَدِهِ إِلَی الْکَعْبَةِ وَ لَا أَکْرَمَ عَلَی اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْهَا لَهَا حَرَّمَ اللَّهُ الْأَشْهُرَ الْحُرُمَ فِی کِتَابِهِ‏ یَوْمَ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ؛ خداوند تبارک و تعالی قطعه‌ای از زمین که نزدش محبوبتر از کعبه باشد، نیافریده است و با دستش اشاره به کعبه کرد و [فرمود:] قطعه‌ای از زمین که نزد خداوند عزوجل از کعبه گرامی‌تر باشد، وجود ندارد. به خاطر کعبه خداوند ماه‌های حرام را در کتاب خود از روزی که آسمان‌ها و زمین را آفرید، مقرر کرد.» (همان)

در روایت دیگری آمده است که که خداوند از میان هر چیزی، چیزی را برگزید و از زمین‌ها مکه را برگزید، از مکه مسجد الحرام را برگزید و از مسجد الحرام کعبه را برگزید. (الغیبة للنعمانی، ص ۶۷)

در نتیجه این بحث میتوان ګفت :

۱-از تعارض  این روایات راویان وتعارض ان بر قران ، لهجه عامیانه وداستانی روایت برتری  کربلا برکعبه به این نتیجه میرسیم که این روایت در اصل جعلی بوده وهیچ  اعتبار ندارد .

۲-اینکه چرا کربلا انقدر فضلیت در روایات اهل تشیع دارد ؟ چون در انجا امام حسین دفن شده ودیګر هیچ چیزی برتری  ندارد ولی سوال درایجا است که اگر فضیلت کربلا به وجود بدن امام حسین است، پس چرا مدینه که بدن پیامبر در آن قرار دارد افضل نیست. مګر امام حسین بر جدش پیامبر اسلام برتری داشت ؟  از اینجا معلوم می‌شود که روایات برتری کربلا بر کعبه فقط از روی افراط بیدون تحقیق در اسناد روایات و از روی تعصب در کتب شیعیه یان ګنجانیده شده که هدف انها تقدیس امام حسین  در برابر رسول خدا ویا ،  هدف آنان خراب کردن دین  اسلام است...

۳-   فضلیت واهمیت مسجد الحرام ، کعبه و مکه به این ایات قران کریم ثابت است حالا از اخندهای اهل تشیع میخواهم بدانم که اهمیت وعظمت کربلا را برای من ثابت کنند که به کدام آیت قران کریم ثابت است

((إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَيَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ وَالْمَسْجِدِ الْحَرَامِ الَّذِي جَعَلْنَاهُ لِلنَّاسِ سَوَاءً الْعَاكِفُ فِيهِ وَالْبَادِ وَمَنْ يُرِدْ فِيهِ بِإِلْحَادٍ بِظُلْمٍ نُذِقْهُ مِنْ عَذَابٍ أَلِيمٍ وَإِذْ بَوَّأْنَا لِإِبْرَاهِيمَ مَكَانَ الْبَيْتِ أَنْ لا تُشْرِكْ بِي شَيْئًا وَطَهِّرْ بَيْتِيَ لِلطَّائِفِينَ وَالْقَائِمِينَ وَالرُّكَّعِ السُّجُودِ....)) [الحج:26].

((وَإِذْ بَوَّأْنَا لِإِبْرَاهِيمَ مَكَانَ الْبَيْتِ أَنْ لا تُشْرِكْ بِي شَيْئًا..)) [الحج:26].

((وَطَهِّرْ بَيْتِيَ لِلطَّائِفِينَ وَالْقَائِمِينَ)) [الحج:26]،

((وَإِذْ جَعَلْنَا الْبَيْتَ مَثَابَةً لِلنَّاسِ وَأَمْنًا وَاتَّخِذُوا مِنْ مَقَامِ إِبْرَاهِيمَ مُصَلًّى وَعَهِدْنَا إِلَى إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ أَنْ طَهِّرَا بَيْتِيَ لِلطَّائِفِينَ وَالْعَاكِفِينَ وَالرُّكَّعِ السُّجُودِ...)) [البقرة:125].

 ((رَبَّنَا إِنِّي أَسْكَنتُ مِنْ ذُرِّيَّتِي بِوَادٍ غَيْرِ ذِي زَرْعٍ عِنْدَ بَيْتِكَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنَا لِيُقِيمُوا الصَّلاةَ فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوِي إِلَيْهِمْ)) [إبراهيم:37]،

 ((عَهِدْنَا إِلَى إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ أَنْ طَهِّرَا بَيْتِيَ لِلطَّائِفِينَ وَالْعَاكِفِينَ وَالرُّكَّعِ السُّجُودِ)) [البقرة:125].

 ((وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبِّ اجْعَلْ هَذَا بَلَدًا آمِنًا وَارْزُقْ أَهْلَهُ مِنَ الثَّمَرَاتِ مَنْ آمَنَ مِنْهُمْ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ قَالَ وَمَنْ كَفَرَ فَأُمَتِّعُهُ قَلِيلًا ثُمَّ أَضْطَرُّهُ إِلَى عَذَابِ النَّارِ وَبِئْسَ الْمَصِيرُ وَإِذْ يَرْفَعُ إِبْرَاهِيمُ الْقَوَاعِدَ مِنَ الْبَيْتِ وَإِسْمَاعِيلُ رَبَّنَا تَقَبَّلْ مِنَّا إِنَّكَ أَنْتَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ رَبَّنَا وَاجْعَلْنَا مُسْلِمَيْنِ لَكَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِنَا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَكَ وَأَرِنَا مَنَاسِكَنَا وَتُبْ عَلَيْنَا إِنَّكَ أَنْتَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ رَبَّنَا وَابْعَثْ فِيهِمْ رَسُولًا مِنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِكَ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُزَكِّيهِمْ إِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ)) [البقرة:129

إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ مُبَارَكًا وَهُدًى لِلْعَالَمِينَ ۝ فِيهِ آيَاتٌ بَيِّنَاتٌ مَقَامُ إِبْرَاهِيمَ وَمَنْ دَخَلَهُ كَانَ آمِنًا وَلِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا وَمَنْ كَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ عَنِ الْعَالَمِينَ [آل عمران:96- 97].].

۴- تمام اعمالیکه فضیلت آن ثابت شده باشد وبراساس ان باید ثواب ومکافات مرتب شود باید به حکم خداوند ویا پیامبر اسلام (ص)  صورت ګرفته باشد ،چون ثواب وپاداش دادن کار خداوند است ،حتی پیامبر اسلام نیز نمی تواند بیدون اجازه  خداوند پاداش برای کاری تعیین کند، و پاداش اعمال از طرف خداوند به پیامبرش توسط وحی ابلاغ ګردیده ،ورنه پیامبر هم از خود پاداش تعیین نه نموده ،حالا سوال درینجا است که پاداش وثواب دادن اعمال که اهل تشیع بران قايل اند که نه از طرف خداوند تعیین شده ونه از طرف رسولش پس کی است که این اعمال را پاداش بدهد ؟ امامان اهل تشیع که پاداش را تعیین میکند از کدام منبع دانسته که خداوند بر ان آعمال پاداش وثواب میدهند ؟ایا وحی برانها نازل میشد ؟ ایا پیامبر برایشان ګفته ؟ یا اینکه انها فقط برای تشویق پیروان شان چنین پاداشهای  بیدون  امر خداوند تعیین نموده  ، اهل تشیع باید از آخندان این سوال کنند که پاداش وثواب زیارت کربلا را کی تعین نموده وبه کدام دلیل ؟ ایا امامان که روایات از انها  مبنی بر فضلیت کربلا وحرم های دیګر وارد شده به کدام اساس به خود حق میدهند که چینین اعمال در دین زیادت نمایند و کی پاداش شان میدهند ؟البته ما به این باور هستیم  که در روز قیامت چینین بدهت های که نه خداوند امر کرده باشد ونه رسولش هیچ ارزش ندارند .این مثلکه یک مامور یک اداره بیدون مشوره ویا اجازه مدیر اداره به همکارانش پاداش ورتبه تعیین میکند که هیچ ارزش در غیاب مدیر ندارد ...

 

۱۳۹۹ اسفند ۶, چهارشنبه

د انتقاد فرهنګ باید تقویه شی



 ..   لیکنه : محمدشفیق صادق


په ټولنه کي منتقدین او اصلاح غوښتونکي د ملت او ټولنې د بیداری او اصلاح غوښتنې غښتلې مټې دي ، ویښ ملتونه تل منتقدین پالی ،ستایی او شاباش ورته وایی . ځکه ددوی ویښ ضمیرونه دی چي ټولنه کې ویده ضمیرونه را بیداروي ټنبل ،بی کاره او غافل انسانانو ته انرژی ورکوی .

په پرمختللو ټولنو کي هیڅکله څوک کوم منتقد په پردي پالئ ،اجنټې او خیانت ته تورن کوي بلکه هڅه کوي خپل ځان جوړ کړي ، که کومه ټولنه کي انتقاد نه وي هغه ټولنه د زورواکې ، ظلم ، استبداد او (کمونزم) په لور روانیږي ..چي په هیڅ صورت کي د ټولنو په خیر نه وي . زموږ په ټولنه کي هم د منتقدینو وجود ، سره ددی چې د ځینو له نظریاتو او تصوراتو سره مخالف یم ، خو د هیواد او ټولنې په خیر یې ګڼم ، او هیله لرم چي کاش دا ډول منتقدین پرته له ویری او تعقیب ، ټاپی لګولو او تهمت کولو په ټولنه کي خپل انتقاد ته په پوره اخلاص دوام ورکړی . –

۱-  دا باید ومنو چې ریښتنې رباني علماء ، محدثین ، مفسرین او د دین دعوت کوونکي په دی ټولنه کي د دین ډیوي دی چي دا ټولنه پری روښانه ده ،دا د الله تعالی نعمت دی ، دا ډول علماء نه د حکومت نمایندګان دي ، نه د طالبانو او نه د نورو تنظیمونو او ډلو ،دا د ملت نماینده ګان دی ځکه دا ملت مسلمان ملت دی ، او د دا ډول علماؤ ملاتړ ، متابعت او ننګه د هر مسلمان مسؤلیت او دنده ده ، البته تر هغه چې په معروف امر کوی او په منکر امر ونه وکړي .

البته دا هم باید له یاده ونه باسو چې د انتقاد کولو آداب او د مقابل لوری حالت هم درک کړلای شو .

۲- ،زموږ د دین او زموږ د مذهب اساس دا دی چي په ټولنه کي یوازی انبیاء علیهم السلام له هر ډول ګناه او خطاء څخه معصوم ؤ ، د هغوی متابعت په پټو سترګو لازم او واجب دی ځکه هغوی په وحي رهبری کیدل ..نور ټول خلک ،که هغه هر څوک دی .. سهوه او خطاء کیدای شی او یو هم معصوم نه دی ، موږ اهل تشیع نه یو چې ځینې کسانو ته ، حجة الله ، معصوم من الله، منجې الله وایی او د پیغمرانو سره یی برابروي ..زموږ محترم امام (ابوحنیفه رحمة الله علیه) د وخت د اموی خلیفه د امر څخه سرغړونه وکړه او د هغه امر یی ونه مانه سره ددي چي د وخت خلیفه ؤ ځکه هغه دا خلیفه معصوم نه ګاڼه ،  د همدی مخالفت له امله امام بندي شو، ووهل شو او تر دې چې د ځینو روایتونو په اساس شهید شو .. د امام صاحب شاګردانو امام امحمد او امام ابویوسف رحمهم الله  په ډیرو فقهي مسائلو کې د خپل استاذ امام صاحب مخالفت کړی ، دا ځکه چي هغوی خپل استاذ معصوم نه ګانه   ، نو زموږ په ټولنه کي نه د حکومت چارواکي معصوم او له ګناه پاک دی ، نه د طالبانو چارواکي او نه د نورو تنظیمونو او ډلو مشران .زموږ خطاب عام دی .هر چاته دا توصیه کوو چي خپل مشران د تقدس مرحلی ته مه رسوی ،او دوی هم باید ځانونه د شیعه ګان د امامانو په شان معصوم او که هر ډول خطا پاک اعلان نه کړی ..

موږ پخوا کي د تنظیمونو مشران د تقدس مرحلی ته ورسول ، د هغوی په ملاتړ مو په خپلو کي جګړې سره وکړي ، زرګونو انسانان د تنظیمونو د مشرانو قربانی شول او دا ملت د بدبختی یوې لویی کندې ته ورټیل وهل شو ..همغه بس ؤ ، نور باید فکر وکوو او د دین اساسونه وپیژنو ..

کله چې صحابه ؤ به عمر (رض) ته ویل : اتق الله  ، له الله وویریږه ، ابوبکر صدیق (رض) ته به یی ویل چی له خدایه وویریږه او هغوی به ژړل .الله ته به په سجده پراته ؤ . حضرت عمر (رض) به خپلو ملګرو ته ویل : که پر تاسو کي څوک داسی پیدا نه شی چې ماته ووایی : له خدایه وویریږه نو په تاسو کي خیر نشته او که ما بیا ستاسو په نصیحت عمل ونه کړي په ما کي خیر نشته ..زموږ اسلامی فرهنګ ، لویه فقه ،او زرهاؤ مختلف کتابونه د انتقاد د فرهنګ په وجود کي لیکل شوی . هر امام او عالم لیکنه کړي ، نورو انتقاد پری کړی او هغه بیرته خپل ځواب ویلی ..نو مو اسلامی فرهنګ دومره غنی شوی چي په هیڅ برخه کي کمبود نه لرو ...

.ایا زموږ علماء ، مشران او رهبران تر هغوی نیکان دی؟ چي څوک انتقاد نشي پری کولای .. نو هر څوک د خطاء او غلطی څخه د راګرځولو په موخه باید تر انتقاد لاندی ونیول شی .او هغوی یې باید وزغمی ..همدا زموږ د دین تګلاره هم ده ، ای کاش موږ د منتقدینو انتقاد ته د زغم توان درلودلای     . زما خبره عامه ده زه هر چاته دا توصیه کوم چي ځانونه له معصومیت څخه را ټیټ کړی ، په خپلو خطاؤ اعتراف وکړي .اود نصیحت کوونکي نصیحت ته غوږ ونیسي .(الدین النصیحة).تر څو الله هم تری خوښ شی او مسلمان ملت یی هم تر شا ودریږي ..تر څو چي الله تری خوش نه شي ، او دا ملت راضی نه شی دوی او دا ملت به تل بدبخته وی او هیڅکله به هم څوک ور څخه راضی نه وی ...

چي الله در سره مل نه وي رحمانه که لښکری در سره وی یک تنها یی

زه په ټولنه کي د ځینوعامو منتقدینو له افکارو سره مخالف یم خو په دی خوښ یم چي ددی جرئت لری چی په چارواکو انتقاد وکړي چي ځینې یې اوس شهیدان شوی او ځینې لا ژوندی دی ..

 


۱۳۹۹ بهمن ۱۸, شنبه

ایا عمر فاروق وعلی حیدر (رضی الله عنهما) با هم دشمن بودند ؟


 

اهل تشیع به این عقیده اند که عمر (رض) دشمن سرسخت علی (رض) بود وهردو با هم دشمنی داشتند ،از همین جهت حالا شیعیه یان با عمر (رض) دشمنی میکنند و به آن صحابی بزرګوار سب وشتم میکنند ..
اهل سنت به این عقیده هستند که این دو صحابی بزرګوار در طول حیات شان با هم دشمنی نداشتند ، هردو برادروار با هم دوست بودند ،وهیچ سند در تاریخ اسلام از دشمنی با هم ثبت نه ګردیده .ولی ،بعضی از نزاکت ها بین شان بودند که بین هر دو مسلمان به شکل طبعې در امور دنیوي پیدا میشوند .از دوستی و محبت شان این بود که علی (رض) به خوشی و بیدون هیچ اکراه دختر خویش را به نکاح عمر (رض) دراورده بود ،ودر طول خلافت عمر (رض) علی دوشا دوش او میبود ،در همین وقت ،علی (رض) قاضی حکومت بود که عمر (رض) خلیفه بود ،همچنان در تمام امور دولتی به عمر مشوره میداد ، در بیعت به عمر هم چند روز تأخیر صورت ګرفت ولی با او بیعت کرد و تحت فرمان او زندګی میکرد ،اینکه علی بیعت کرده به این مفهوم است که علی در مورد خلافت خود از اجتهاد کار میګرفت نه اینکه او از طرف خداوند مآمور بود ، اګر مأمور میبود هیچګاهی بیعت نمی کرد ، دلیل محبت ان این هم است که چندین تن از فرزندان ونواسته های آاهل بیت به نامهای عمر ، ابوبکر و عثمان مسمی هستند .اګر دشمن میبود هر ګز این اسماء را انتخاب نمی کرد
انها صحابه رسول خدا بودند با هم هیچ دشمنی ندشتن ولی متأسفانه آخند های شیعه با به نوشته کردند دها دروغ د تهمت کوشش میکنند که این دو بزرګمردان اسلام را به دشمنی متهم کنند و خودشان هم کوشش دارند بین مسلمانان دشمنی و تفرقه ایجاد کنند .. وقتیکه علی فرزندان خودرا به نامهای عمر ، عثمان وابوبکر مسمی میکرد این خود دلیل به محبت با آنها بودند ،در حالیکه شیعیه یان امروز هیچ کسی فزند خود را به نام عمر ، عثمان وابوبکر مسمی نمی کنند

غصب امامت علی (رض) وقتل (فاطمة زهراء ) رضی الله عنها واقعیت یا تهمت ؟

 

 


 ایا این واقعیت است که امامت از علی غصب شده و فاطمه توسط عمر به شهادت رسید ؟

به اساس اعتقاد اهل تشیع علی (رض) ولي خداوند و بعد از وفات پیامبر (ص)  وصي وی  و خلیفه مسلمین بوده  ،ولی در روز وفات پیامبر اسلام ګروه از مسلمانان به شمول ابوبکر ، عمر ..ودیګران در غیاب آنحضرت خلافت را  غصب نموده و حق علی (رض)  که خداوند ورسولش برایش انتخات کرده بود از وی غصب کرده بود و حتی در انتخاب (عمر وعثمان) (رض)  نیز همین غصب صورت ګرفت .

علاوه براین ادعاء ،اینها ادعاء دارند که در وقت انتخاب ابوبکر (رض) عمر (رض) امده دروازه خانه علی (رض) را به زور زد فاطمه (رض) را نیز که حامله بود در شکم زد ،در نتیجه همین خشونت طفل فاطمه ضایع شد و او هم از همین خشونت مریض بالاخره به شهادت رسید ، این در حالیکه علی (رض) با جمع از بنی هاشم هم در همین جا حاضر بودند وانها هیچ عکس العمل نشان نه داد ،،

 

حالا این سوالات مطرح میشود :

1- اګر رسول الله (ص) وصی بودن علی (رض) را در غدیر خم اعلان کرده بود و همه صحابه به این اعلان خبر بودند چرا هیچ کسي در روز انتخاب ابوبکر اعتراض نه کرد ، اګر این روز حالت فوق العاده داشت ، چرا در روز انتخاب عمر ، بار سوم انتخاب عثمان اعتراض نه کردند ؟ ایا این ممکن بود که  هزاران صحابه کرام همه از این حق که پیامبرشان اعلان کرده بود خاموش باشد و یا چشم پوشي نمایند ؟

2-    اګر چشم پوشی کرده باشد پس هیچ کسی نه بود که طرفدار علی باشد وهمه از ان جناب روی ګشتاندند که این کار در حق انها ممکن نه بود .و علی (رض) انقدر بی کس و بی اهمیت بود که در بین هزاران صحابی هیچ کسی هم به طرفداری وی صدا بلند نه کرد در حالیکه همین اشخاص در وقت خلافت علی با وی بیعت نمودند و تحت امر وی در جنګها و فتوحات شریک شدند پس چیطور در اول ان انتخاب نمودند و در اخر این انتخاب .

3-  این در حالیکه علی(رض) با هر سه صحابی و خلیفه اسلام به اندک تأخیر بیع نموده بود و تحت فرمان همین خلفاء کار میکرد و قضاوت را به دوش داشت ،

4-   اګر علی (رض) واقعا ولی خدا ووصی خدا و پیامبرش بود و او خلاف این هدایت بیعت میکرد ایا این کارش سرپیچې از حکم خداوند ورسولش نه بود ؟ چرا مثل حسین قیام نه نموده تا در همان روز به شهادت میرسید ..؟

5-  در صورت واقعیت حادثه دوم چیطور ممکن بود که در حضور علی (رض) و ګروه از بنی هاشم عمر (رض) چنین کار و جنایت را مرتکب میشد ، علی و بنی هاشم هیچ عکس العمل از خود نشان نه دادند  این حالت به این دلال میکند که : ممکن علی (رض) به کشتن وزخمی کردن فاطمه (رض) راضی باشد چون فاطمه (رض) مانع  ازدواج دوهم و سوم انحضرت بود ، ویا اینکه انقدر بیچاره و ضعیف بود که نتوانست از ناموس و عزت خود دفاع کند که این هر دو احتمال در حق وی ګستاخی بزرګ است ..احتمال سوم اینکه اصلا جریان چنین نه بوده و داستان سرایان اهل تشیع بخاطر جزب احساسات مردم این داستانها را از خود ساختند که هیچ حقیقت ندارد مثلکه اهل سنت بهاین باور اند که این همه داستانها صرف برای جزب مردم ساده لوح سرایده شده ،که هیچ حقیقت ندارد .

6- غلی الرغم این همه دشمنی ها که به اعتقاد اهل تشیع بین علی و عمر بود چرا علی دختر خوردش در نکاج عمر در اورد ؟ و چرا تا اخرین روز از حیاتش نه از کشتن فاطمه سخن ګفت و نه از غصب خلافتش ؟

7-     اګر کسی مثل علی (رض)  انقدر بی کس بی یار و یاور باشد که در بین هزاران نفر حتی کسی ندارد که به حق بودن وی شهادت دهد ، اګر کسی انقدر ضعیف و ناتوان باشد که از ناموس و عزت خود دفاع کرده نمو تواند ایا این شخص مستحق این است که امامت بزرګ مسلمین را به دوش ګیرد ؟ که این سوال هم در حق وی ګستاخی است .

8-   حقیقت امر این است که نه علی (رض) مظلوم ، بی کس و بی یار ویاور بود ،ونه هم ناتوان و ضعیف بود ،این  همه داستانها تهمت های است که عده از شیعیه یان  متعصب ویا دشمنان اسلام بخاصر جلب احساسات مردم و اختلاف بین مسلمین  ساخته ، نه علی دشمن ابوبکر ،عمر او عثمان بود ونه اونها ،  همه با هم برادر وار زندګی کرده تا اخرین رمق حیات شان از اسلام افاع کردند بالاخره به شهادت رسیدند ..

۱۳۹۹ شهریور ۲۴, دوشنبه

رفتار پیامبر(صلی الله علیه و سلم) با کودکان

 

رفتار پیامبر(صلی الله علیه و سلم) با کودکان



فرزندان روح و روان و مایه زندگانی ما هستند، آن زمان که بر روی زمین راه می‌روند، یکی از نعمت‌های خداوند بزرگ هستند که به ما ارزانی داشته تا از خوشی‌هایش بهره‌مند شویم. با وجود این همه مشکلات و گرفتاری‌هایی که در این زمان بوجود آمده، باز هم برای یک مادر مصیبت دیده، مایه شادی و آرامش می‌باشند، چون فرزندان یکی از عوامل اصلی شادی زندگی هستند.

اهمیت فرزندان از نظر اسلام

اسلام اهمیت زیادی به فرزند داده و برای زندگیش حامی و پشتیبان قرار داده است، از همان روزی که در بطن مادر بوده، به وجودش اهمیت داده شده است‌. برای همین به پدر و مادر هشدار داده شده که هرگز در حق تربیت فرزندان سهولت به خرج ندهند و به اندازه چشم برهم زدنی از آنها غافل نباشند.

برای همین پیامبر اکرم(ص) ارث زیادی، از جمله: پند و اندرز و داستان‌های آموزنده برایمان به جا گذاشته و یاد داده که چگونه با فرزندانمان رفتار کنیم. چون هیچ کس به مانند پیامبر اکرم(ص) با کودکان مهربان نبوده است، برای همین پیامبر(ص) می فرمود: «وقتی مشغول نماز خواندن می شوم، دوست دارم که نمازم به درازا بکشد، ولی وقتی صدای گریه ی بچه ها را می شنوم، نمازم را زود تمام می کنم، به مانند مادری که صدای گریه بچه اش را می شنود.» (رواه مسلم)

در اینجا به قسمتی از پند و اندرزهای پیامبر اکرم(ص) می‌پردازیم که می فرمود:

بر پدر و مادر واجب است که به فرزندانشان آداب مجالست و رفتار با دیگران را یاد بدهند، تا اینکه در حضور بزرگان، پایشان را دراز نکنند و قبل از بزرگترها حرف نزنند. همانگونه که از (سمره بن جندب) بازگو می‌کنند که می‌فرمود: ‌«لقد کنت على عهد رسول الله صلى الله علیه وسلم غلاماً، فکنت أحفظ عنه فما یمنعنی من القول إلا أن ها هنا رجالاً هم أسن منی» (رواه مسلم). یعنی: «من در زمان پیامبر(ص)‌ بچه بودم که با ایشان معاشرت می کردم و از ایشان چیزهایی را یاد می‌گرفتم، ایشان مانع صحبت کردنم نمی‌شد، فقط زمانی این کار را می‌کرد که چند نفر بزرگتر از من در آنجا حضور داشتند.»

همچنین داستانهایی از زندگی ایشان وجود دارد که حاکی از اهمیت زیاد ایشان به بچه‌ها می‌باشد. این فرموده را بخاری از ابن عباس(رض) روایت می‌کند و می‌فرماید: عمر بن خطاب(خدا از او راضی باشد) من را به میان مردان پیر و مسن بدر می‌برد و عده ای از آنها می‌گفتند: ما هم که بچه ی این سنی داریم، برای چی این بچه را به میان ما آورده‌ای؟ او هم می‌فرمود: این از بچه هایی هست که آموزش دیده است.

همچنین می‌گوید: یکبار من را در میان بزرگ مردان تنها گذاشت! من را تنها برای این میان آنها تنها گذاشت تا به من نگاه کنند. می‌گوید: عمر فرمود: در مورد این آیه چه می‌گویید: «إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحُ وَرَأَیْتَ النَّاسَ یَدْخُلُونَ فِی دِینِ اللَّهِ أَفْوَاجًا فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ وَاسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ کَانَ تَوَّابًا»؟ (سوره نصر)

عده ای از آنها گفتند: در این آیه به ما فرمان داده شده که چون یاری خدا و پیروزی فرا رسد، می بینی که مردم دسته دسته به دین خدا در آیند، پس به ستایش پروردگارت نیایشگر باش و از او آمرزش خواه که وی همواره توبه پذیر است. عده ای هم گفتند:‌ نمی ‌دانیم و چیزی نگفتند‌. این بار به ابن عباس رو می کند و می گوید: تو هم این را می گویی؟ گفت: خیر. فرمود: پس چه می گویی؟ گفت:‌ معنی این آیه عبارت از خبر نزدیک شدن وفات پیامبر(صلی‌الله علیه و سلم). خداوند به پیامبر چنان فهمانده که آنگاه پیروزی و نصرت خداوند به وقوع پیوست که فتح مکه را در برمی‌گیرد، این نشانه ی نزدیک شدن وفات توست. پس اگر اینطور است، تو هم پروردگار خود را ستایش کن و از او آمرزش بخواه، چون تنها خداوند توبه‌پذیر است. در اینجا عمر می فرماید: آنچه من هم می دانم، همانی است که تو می گویی.

پس خیلی مهم است که با بچه ها گفتگو کرده و با توجه به مرحله‌ی رشدی که در آن قرار دارد، رأی و نظر آنها پرسیده شود.

دوم: یاد دادن و فهماندن بعضی مسایل به فرزندان از طریق شوخی و بازی کردن با آنها، که همچون مدرسه‌ای برای آنها مفید است و سود زیادی برای یادگیری و پرورش بچه ها دارد، چرا که یاد دادن به این روش تو را به عمق سایکلوژی او می‌رساند.

برای همین بسیاری از فرموده ها بر این روش تأکید دارند. در داستانهایی که امام بخاری و مسلم از انس پسر مالک(خدا از آنها راضی باشد) روایت کرده‌اند که می فرمود: «کان النبی صلى الله علیه وسلم أحسن الناس خلقاً، وکان لی أخ یقال له أبو عمیر، وکان إذا جاء قال: ” یا أبا عمیر ما فعل النغیر» یعنی: پیامبر اکرم(ص) دارای بهترین و مناسب‌ترین راه و روش بوده است، برادری به اسم ابوعمیر داشتم، زمانی که پیامبر اکرم(ص) می‌آمد، می فرمود: ای ابوعمیر چه بر سر نغیر آمده؟ (نُغیر از کلمه نغر آمده که اسم پرنده ای بود که ابو عمیر با او بازی می کرده است)

همچنین می گوید: پیامبر(ص) به خانه مان می آمد و زیر اندازی را که روی آن می نشست طلب می‌کرد، ما هم برایش می آوردیم و خود آن را گردگیری می کرد، بعد بلند می شد روی آن نماز می خواند و ما هم به دنبال او نماز می خواندیم. در اینجا درس بزرگی در مورد تربیت فرزندان می آموزیم، محبت و دوست داشتن را با انجام دادن کارهای مشارکتی با آنها و کمک و تشویق برای به انجام رساندن تکالیف دینی به آنها آموزش دهیم، تا زمانیکه بزرگ شدند برای انجام دادن فرایض دینی محکم و پایدار باشند.

سوم: با نرمی و آرامی و مهر و محبت با آنها برخورد شود.

همانطور که گفته می‌شود روزی پیامبر(ص) در بازار راه می رفت، ابوعمیر را می بیند که گریه می کند، از او می پرسد که برای چه گریه می کنی؟ او هم می گوید: آخه پدرم (نغیر) مرده ای پیامبر خدا(ص)، پیامبر خدا(ص) هم او را دلجویی می‌کند و با او بازی می کند تا او را آرام می کند و لبخند را بر لبانش می نشاند. در این هنگام عده‌ای از یاران پیامبر(ص) از آنجا گذر می‌کنند که می بینند پیامبر(ص) ‌با ابوعمیر نشسته است. از ایشان می‌پرسند که چکار می کنید ای پیامبر خدا؟ پیامبر هم می فرماید: نغیر فوت کرده، آمدم تا به ابوعمیر تسلیت بگویم. این فرموده، به صراحت مهر و محبت پیامبر(ص) نسبت به کودکان را نشان می دهد.

چهارم: از راه کادو دادن به کودکان به آنها نزدیک شویم.

همانند فرموده ی مسلم که از ابوهریره(رض) روایت می کنند مشخص می شود، که می فرماید: «کان الناس إذا رأوا أول الثمر جاءوا به رسول الله صلى الله علیه وسلم، فإذا أخذه قال: ” اللهم بارک لنا فی ثمرنا وبارک لنا فی مدینتنا ” ثم یدعو أصغر ولید یراه فیعطیه ذلک الثمر» یعنی: مردم وقتی می دیدند که میوه ی درختانشان رسیده است، از آنها می چیدند و برای پیامبر(ص) می آوردند، ایشان هم میوه را می گرفت و روی آن دعا می خواند و می فرمود:‌ خدایا به میوه هایمان برکت بفرما، خدایا به شهرمان برکت عطا بفرما، بعد کوچکترین بچه ای را که می دید، او را صدا می کرد و به او می داد.

پنجم: نباید با کودکان با دوز و دروغ بر انجام کاری پافشاری و اصرار کرد.

از عبدالله پسر عامر(خدا از او راضی باشد) نقل شده که می‌فرماید: با پیامبر(ص) نشسته بودیم که مادرم مرا صدا زد و گفت: بیا چیزی بهت بدهم. پیامبر(ص) به مادرم فرمود: نمی‌خواهی چیزی به او بدهید؟ مادرش هم گفت: می‌خواهم یک دانه خرما به او بدهم، پیامبرخدا(ص) هم به او گفت: اگر چیزی به او ندهید، یک دروغ برای شما نوشته می‌شود.

پس دروغ گفتن با فرزند، او را طوری بار می‌آورد که هیچ اعتمادی به پدر و مادرش نداشته باشد و دروغ گفتن را بیاموزد و در آینده هم دروغگو ‌شود.

ششم: ادب و تنبیه کردن فرزند به همراه روشن کردن دلیل تنبیه.

از ابی هریره(رض) روایت می‌کنند که در یکی از روزها حسن پسر علی(ع) یک دانه خرما از صدقه بر می‌دارد و به طرف دهانش می‌برد که پیامبر(ص) می‌فرماید: کخ کخ دورش بینداز، آیا نمی‌دانستی که ما صدقه قبول نمی‌کنیم.

در اینجا برایمان روشن می‌شود که چگونه آموزش‌ها و دانسته‌هایمان را با نرمی و آرامی به فرزندانمان منتقل کنیم، که اگر این کار سازگار نبود، از روش دیگری برای یادگیری فرزندان استفاده کنیم.

بچه‌ها به مانند گِل هستند، یعنی هر طور که بخواهی، می‌توانی آنان را شکل دهی، ولی اگر این گِل خشک و سفت شد، دیگر نمی‌توانی این کار را بکنی و هر کاری بکنی می‌شکند! به همین خاطر آنقدر مهم است که در همه کارها و رفتارهایمان از راه و روش پیامبر(ص) پیروی کنیم و به مانند رفتار او با فرزندان رفتار کنیم.

http://sozimihrab.org/%

 

۱۳۹۹ شهریور ۱۳, پنجشنبه

څارنوال څوک دی ؟

 

 


لیکنه : محمد شفیق صادق

 څارنوال هغه څوک دی چې د حکومت په نمایندګی او د عامه مصلحت په اساس د تورنو په وړاندې اسناد راټولوي او دعوا پرې اقامه کوي
ډ څارنوال دندې :

۱-د جرمونو تحقیق ( څیړل) جزایی دعوه اقامه کول او په محکمو کې د تورن په خلاف دعوه په مخ بیول .

۲-د محکمو د قطعي پریکړو او حکمونو د تنفیذ د بهیر او آزادی د سلب د ځایونو څارنه .

۳- د جزا د تطبیق او جزایی اجرائاتو د بهیر څارنه او په محبسونو کې د بنیدانو د خلاصون اجرائات .

د څارنوال له خوا د لازم الاجراء کارونو تطبیق

څارنوال باید لاندي قواعد په نظر کې ونیسي :

۱-د څارنوال استقلالیت

 څارنوال باید په خپلو کړو کې استقلالیت ولری ، د چا تر اغیزی او اثر لاندی را نه شي ، خپل کار په مستقل ډول د قوانینو په رڼا کې او د اسنادو په نظر کې نیولو سره تر سره کړي .

۲-د څارنوال بی طرفی

څارنوال باید د متخاصمو تر منځ د یوې خوا پلوي ونه کړي ، بلکه خپله بي طرفی وساتي  ، د مجنی و مجنی علیه او حکومت سره د تعامل په صورت کې خپله بی طرفی په ټولو برخو کې حفظ کړي

۳- په اجرائاتو کې د څارنوال د کار سرعت

څارنوال باید خپل اجرائات په سرعت سره تر سره کړي ، له بی ځایه وخت ضایع کولو ،او د دوسیی له خنډولو ډډه وکړي  ،. بی خایه ځنډ کول د عدالت په تطبیق کي خنډ راولی

نو کله چې د پولیسو له لوري څارنوال ته دوسیه وسپارل شي ، هغه بیله ځنډه تصمیم پري نیسی او کار به پري پیل کوي چې د جزایی اجرائاتو قانون د (۴۹) مادی په اساس باید په لاندی ډول خبل کار تکميل کوي

۱- په قباحت کي تر (۱۰) ورځو پوري ، ۲- په جنحه کې تر (۲۷) ورځو پوري . ۳- په جنایت کې تر (۷۵) ورځو پوري


د څارنوال اجراءت :

په څارنوالی کې کار په دوو برخو ویشل کيدای شي

۱-  د تحقیق برخه ۲- د تعقیب برخه

۱- د تحقیق برخه : په دی برخه  کې ټاکلی څارنوال جرمی قضیه په دقت او د ژوره توګه څيړی د تورن سره به خبری او تحقیق کوي ،،د پیښې ځای ته به ځې ،له خلکو به پوښتنې کوی ، د پولیسو په لاس کې اسناد او مدارک په څیړی .او خپل ټول توان به په کار اچوی چې د پيښې اړوند ټول اسناد مکمل کړی ، وروسته که چیری نوموړی  د تورن به هکله پوره اسناد ونه موندل  نو د جزایی اجراءتو د (۱۶۹) مادی له مخې د هغه په بی ګناهی او د دعوا د نه اقامی  قرار صادر کړی او دوسیه به حفظ شی ،خو که یې د جرم په هکله کره او پوره شواهد او اسناد تر لاسه کړل ، نو دوسیه کې به خپل نظر ولیکی او د تعقيب څارنوال چې د څارنوالی له لوري ټاکل کيږي وسپاري .

۲- د تعقیب برخه :د  تعقیب څارنوال به دوسیه په دقیق ډول مطالعه کړي که نیمګړتیا په کې ولیدل شی بیرته به یی لومړی څارنوال ته او که ستونزه ونه لری د تعقیب څانوال به اتهام نامه یا صورت دعوا تر تيب کړي او دوسیه به رسما  محکمی په د مکتوب په اساس وسپاری  ، کله چې دوسیه وسپارل شوه ، لاندی حقوقی نتایج رامنځ ته کوی :

۱- د عوا د مخه د تحقیق مرحله ختمه او د دعوا د پیل مرحله پیل کیږي

۲-د ظنون او تورن نوم په متهم باندی بدلیږی\

۳- د دعوا د تعقیب مسؤلیت د پولیسو او د تحقیق له څارنوال څخه د تعقیب څارنوال ته اوړی او دعوه به په مخ وړي .

د صورت دعوا ترتيب

لومړی برخه :د صورت دعوا په لومړی  برخه کې په قضیه کې د شاملو اشخاصو لکه ( متهم ، مجنی علیه ، څارنوال ) شهرت او د متهم د نیول کیدو او حبس نیټه ، د محکي ځای ... لیکل کيږی

دوهمه برخه : په دی برخه کې د جرم ډول او د پیښې څرنګوالی ، مشدده او مخففه حالات ،  لیکل کيږي  ، همدا ډول د متهم په ګټه او د هغه د جرم د کمیدو په اړه که کوم دلایل موجود وی هم لیکل کيږي .

دریمه برخه : په دی برخه کې ټول هغه دلایل لیکل کيږی چې د متهم جرم پری ثابت کيدای شی چې دا دلایل عبارت دی له : د تورن اقرار ، د شاهدانو شهادت . سندونه ، د مضنون مخامخ پیژندل ، قراین ، د جرم اثار  ، دجرم مدارک ، او داسی نور .

څلورمه برخه : په دی برخه کې څارنوال د موجوده دلایلو په اساس او د قانونی موادو په بنست متهم ته د  جزا غوښتنه کوي .

  ملاحظه : د تحقیق او څیړني په ټوله موده چې څوک حق مخ لری ، تورن د وهلو ، ډبولو ، توهین ، تهدید ، تطمیع ، نیشي  او دوکي  له لاری په څه ویلو او اقرا  کولو مجبور کړی ، او هغه کولای شي کاملا په خپله خوښه اقرار وکوي او یا  یې رد کړي .

د محکمي د پریګړې په اړوند د څارنوال اجراءت :

کله چې دوسیه د ابتدایی محکمي د قاضیانو له لوری چې بیا به وروسته بحث پری وشي وکتل شي ، نو محکمه دائره کيږي د دواړو خواوو ، څارنوال او مدافع وکيل خبرې اوري د متهم خبری هم اوری وروسته محکمه د دوسیې په هکله پریکړه کوي

د محکمي د پریګړي منل:

په لاندی حالاتو کې څانوال د محکمي پریکړي ومني :

۱-کله چې ډاډ حاصل شی چې د محکمی پریکړې د قانون د حکمونو سره سمي تر سره شوي دي.

۲-کله چې د محکمي پریکړه د څارنوال د غوښتني مطابق تر سره شوې وي .

۳-کله چې د جرم او جزا تر منځ تناسب  موجود وي ،

په هغه صورت کي چې څارنوال په پریګړه اعتراض کولای شی:

۱-چې پریکړه د قانون د حکمونو سره سمه نه وی تر سره شوی ، جرمی وصف تغیر موندلی وي او یا په جرمی وصف کې تغیر راغلی وي .

۲-کله چې بریکړه له جرم او جزا سره تناسب ونه لری

۳-کله چې د قانون په تأويل او تفسیر کې تیروتنه راغلی وی

۴-کله چې د قضیی له حالت او حقیقت  څخه نا ریښتینی ارزونې او پایلې رامنخ ته شوې وي.

۵- کله چې له موجب او د لیل برته د قضایی استرحام اورافت له حالتونو بی خایه استفاده شوي وي .

۶- کله چې د قانون په تطبیق کې اشتباه وی لکه :د جرم لپاره یوه ماده ټاکل شوی وي خو قاضي د همدي قانون بله ماده تطبیق کړې وي

۷- د جرم په وصف کې اشتباه : چې جرم یو شی وی او جزا د بل شی ورکول شوي وي